. .....
بخند به گریه های من ، بخند من درد دارم ،درد دارم ،درد مثل آن زنی که جلوی چشمانش؛شوهرش زنِ دیگری را بغل میکرد، من یک حبس کشیده ی مادرزادم ، با این حال در زندان چشمانت آزادم ،در طبعیت موهای ِ پریشانت ،من همان بادم ، من هرگز نفهمیدم ؛ دوست واقعی کیست !چون دور و برم همیشه دشمن بود ! خنجر از پشت بهم می زد ، آنی که ادعا می کرد خود ِ من بود:(تو از من هیچ نمی فهمی ! مثل آن کودکی که از ترس ٍ هیولای خیالی ؛واقعا شب تا صبح از ترس می لرزید،تو از من هیچ نمی فهمی !مثل آن دختری که بخاطر چند هزار توما
برچسب:
نویسنده: آیلین عباسیان

از عشق، هجرش
از دین، یقینش
از آسمان شب ،ماهش
از دریا، موج هایش
از من ،شعر هایش
و از او ، چشمهایش
قابل تمجیدند ....
#آیسان_محمدی
برچسب:
نویسنده: آیلین عباسیان

من از مرز دوست داشتن تو
با تمام سختی راهش به سلامت عبور کرده ام کنون میتوانم بگویم
که تو را فراتر از مرز دوست داشتن دوستت دارم .
#آیسان_محمدی
برچسب:
نویسنده: آیلین عباسیان
برچسب:
نویسنده: آیلین عباسیان

عهد کرده ام از همه عالم دست بکشم .
عهد کردم تا آخر عمر عطر تو را نفس بکشم .
#آیسان_محمدی
برچسب:
نویسنده: آیلین عباسیان
تو رفتی و خیلی وقت است
چشم انتظاری را یاد گرفته ام !
حس و حالی که دارم
شبیه خودم نیست !
گویی که قرن هاست بر باد رفته ام!
اشک هایم را برای پاییز نگه داشته ام .
پاییزی که زرد و نارنجی بودنش
حالم را
برچسب:
نویسنده: آیلین عباسیان
به پاییز "چشم هایت "خوب که نگاه کنی ،میتوانی بفهمی؛
چه توانا ها را از زندگی دلزده ساخته ،
و چه ناتوان هایی را جسارت زندگی داده،
چه فرماندهانی را در جنگ با تو
مغلوب و مغموم کرده ،
وچه قدر دل های سربا
برچسب:
نویسنده: آیلین عباسیان
پاییز یعنی؛ عطرِ تلخِ دلتنگی،
یعنی؛ بی هدف تا ته خیابان بروی و برگردی،
تا که یادت نیافتد؛با خودت بد کردی....!
باران ببارد و یک به یک خاطره ها را زندگی کنی
در عرض چند لحظه ببینی که چقدر؛ پیر شدی.!
از
برچسب:
نویسنده: آیلین عباسیان
دیگه حِسی نَخواهم داشت، به پاییز، به بَرگهاش به تو، به چِشماتبه رَنگ آسمون توی ِ شَب ها،به هر کی که ؛از راه نَرسیده ادعای عاشقی کرد،به رفیق هایِ به ظاهر با معرفت، به خیابونی که؛ عاشق ها اونو انتخاب
برچسب:
نویسنده: آیلین عباسیان
برچسب:
نویسنده: آیلین عباسیان
برچسب:
نویسنده: آیلین عباسیان
این زمستان هم به انتظار برای برگشتت گذشت برف می بارید سپیدی اش می نشست بر زلف تو ولی مرا پیرم می کرد زمستان است و بارش
برچسب:
نویسنده: آیلین عباسیان
دلم میکشی این سو و آن طرف والله انصاف هم خوب چیزی است باران می بارد خوب من شب و روزم شده باریدن حال چشمانم را بپرس از پنجره و درِ اطاقِ عش
برچسب:
نویسنده: آیلین عباسیان

شهادت بانوی دو عالم را خدمت تمامی دوستداران اهل بیت تسلیت عرض می کنم
برچسب:
نویسنده: آیلین عباسیان