پاییز یعنی؛ عطرِ تلخِ دلتنگی،
یعنی؛ بی هدف تا ته خیابان بروی و برگردی،
تا که یادت نیافتد؛با خودت بد کردی....!
باران ببارد و یک به یک خاطره ها را زندگی کنی
در عرض چند لحظه ببینی که چقدر؛ پیر شدی.!
از حرص و جنون برگ ها را له کنی،
یعنی؛ هوایش به سرت بزند و برگردی ببینی کسی نیست،
و هوایت تنگ شود و نتوانی نفس بکشی و هزار بار بمیری،
پاییز یعنی؛ او که دست در دست خیالِ کسی
به تنهایی تمام شهر را قدم می زند،
یعنی؛ بسوزی و مدام بگویی با خودت که؛من از خیالِ محبوبش هم کمترم..!
یعنی؛ غروب هایش به جانت آتش زند ،
با این حال اصرار بورزی برای تماشایش،
پاییز معنی ندارد ،باید ببینی و درکش کنی،
تا بفهمی؛ "دردناک ترین مرگ یعنی پاییز"
#آیسان_محمدی
برچسب:
نویسنده: آیلین عباسیان