تو رفتی و خیلی وقت است
چشم انتظاری را یاد گرفته ام !
حس و حالی که دارم
شبیه خودم نیست !
گویی که قرن هاست بر باد رفته ام!
اشک هایم را برای پاییز نگه داشته ام .
پاییزی که زرد و نارنجی بودنش
حالم را خوب میکند .
من خودم را ، خودٍ واقعی ام را
در یکی از روز های بارانی پاییز
جا گذاشته ام !
کنون که تا به این حد خونسردم !
حتی آن دمی که از بغض و خشم لبریز میشوم !
معنی اش این است .
که در پاییزی ترین روزِ سالِ قبل
از قافله ی فصول زندگی به جا مانده ام ،
اواخر شهریور ماه
منٍ واقعی ام را نشانت خواهم داد.
من عطر تنم با بوی نم خاک
و هوای دلگیر، حتی دلگیر تر از غروب جمعه ها
در آمیخته است .
من به قدم زدن در جاده ی تنهایی عادت دارم
پاییز که بیاید؛
قدم زدن بر روی برگ ها و شنیدن صدای خش خش آن ها
برای من هزاران خاطره را تداعی خواهد کرد .
من پاییز را دوست دارم .
یاد تو بودن؛
نمیدانی
که زیر باران پاییزی و آسمانی پوشیده از ابر هایی تیره
چه کیفی دارد !
#آیسان_محمدی
برچسب:
نویسنده: آیلین عباسیان