
دیگه حِسی نَخواهم داشت،
به پاییز، به بَرگهاش
به تو، به چِشمات
به رَنگ آسمون توی ِ شَب ها،
به هر کی که ؛از راه نَرسیده
ادعای عاشقی کرد،
به رفیق هایِ به ظاهر با معرفت،
به خیابونی که؛ عاشق ها اونو انتخاب میکنن ،
واسه قَدم زَدن،
به دلِ تنگی که هِی اِسمتو صِدا می زَد،
به اشک هایی که؛
رویِ ابر هایِ پاییزی رو سفید کردن،
به هیچکس...!
این بی حسی من، اسمش مُردنه جانم،
یه مرگ ِ بی دردسر و پر ِ غـَم،
هوایی نمیشم؛ تا عطرِ تو بو میکنم،
یه کمی دروغ گفتم؛
واسه پیدا کردن یه عکس ، یه خاطره از تو
دنیا رو زیر و رو میکنم،
حَواسٍت نبود که من از دور نگاهِت میکردم،
نگاه هایی که نگاه نبودن؛
بیش تر نَظرت رو جلب کَردن ،
هَمش با خودم میگم ؛خُدایا تاوانِ چی رو میدم من،
یه دل دادن می اَرزید ؛به این هَمه مصیبت،
بِگذریم عزیزم، بگذریم جون من،
تو این زمونه؛ خیلی ها زنده نیستن،!
ولی با این حال؛ هی میگن، میخندن،
اونا هَم یکی مِثل تو رو دارن حتما،
یکی که ؛اونا رو دلسرد کرد،
خوبی هاشون رو نَدید؛
و بَدی هاشون رو به سَرشون زد،
یکی که خوشی هایِ از تهِ دلشون رو کُشت و دَفن کرد،
آره ، مِثل تو زیاده تو شَهرم،
مِثل مَنم هَست ؛ولی زیاد شَبیه من نیستن،
اونا خودشون رو؛ به کوچه یِ علی چَپ زدن،
و خیلی وَقته ساکنِ اون کوچه هستن،
ولی من؛ بیخیال نبودم ،پابه پای خیالت غُصه خوردم،
نَبودنِت پیرم کرد، منو ببینی؛ شاید بگی: ندیدیم اصلا،
روزگار نامَرده، از من بُزرگاشَم پیر کرده،
کَمر پهلوونا رو تا کَرده،
من کٍه دیگه کَسی نیستم ،بِه قول خودِت یه بَچِه اَم؛ یه بَچه،
زوده بَرام ، حَرف از عِشق بِزنم دُرستِه،
ولی ! عِشق تا حالا؛ از کَسی اجازه خواسته؟!
برو ، حَق با تو باشه،
آره راست می گی،
این حسِ عَلاقه یه حِماقتِ مَحضه،
عِشق و عاشقی تو خوابِه،
دلبستگی و دِلتنگی کیلویی چَنده!؟،
میدونم ، تو زِندگی تو هَم کَسی عَزیز بوده،
میدونم تو هَم مِثل من،
یه روزایی خواب چِشماشو میدیدی!
گیرم، اون با تو بَد کَرده؛
تو هَم میخوای مِثل اون بَد بِشی ؟
حیفِ دل ِ مِهربونِ تو نیست...؟!
#آیسان_محمدی
برچسب:
نویسنده: آیلین عباسیان